سررشتههای زبانشناختی
عوامل اجتماعی اثرگذار بر گویش
نویسنده: توماس مور دلوین هریک از ما به شیوهای متفاوت صحبت میکنیم و این واقعیت ساده موجب میشود که زبان هیچگاه حوصلهسربر نباشد. ما درباره اینکه چگونه محل زندگیمان بر نحوه صحبت کردنمان تأثیر میگذارد بسیار صحبت میکنیم — آن نقشههایی که نشان میدهند مردم کجا میگویند «سودا» (Soda) و

دروننام و بروننام: نامهای جغرافیایی بازتابی از زبان، تاریخ و هویت
نامهای جغرافیایی از جلوهگرترین عناصر هر زبان به شمار میروند. انسانها، اگر نگوییم از آغاز زبانوری، از نخستین جوامع سازمانیافته، برای نامیدن رودخانهها، کوهها، شهرها و سرزمینها واژههایی برگزیدهاند که بهتدریج به بخشی از حافظهٔ تاریخی و هویت فرهنگی آنان تبدیل شده است. این نامها صرفاً ابزارهایی برای ارجاع به

چرا «صرفهجو» و «خسیس» به یک رفتار اشاره میکنند، اما یکی ستایشآمیز و دیگری نکوهشآمیز است؟ نگاهی به قابهای مفهومی و معنیهای ضمنی
زبان تنها ابزاری برای نامیدن جهان نیست؛ بلکه شیوهای است که از طریق آن جهان را تفسیر و ارزیابی میکنیم. به همین دلیل، دو واژه ممکن است تقریباً به یک رفتار، ویژگی یا موقعیت واحد اشاره کنند، اما احساس و داوری کاملاً متفاوتی در ذهن شنونده ایجاد کنند. برای مثال،

پیدایش و تحول کاربردشناسی در زبانشناسی مدرن
کاربردشناسی (Pragmatics) امروزه یکی از شاخههای اصلی زبانشناسی به شمار میرود و به مطالعهٔ معنا در بافت، مقاصد گوینده، دانش مشترک میان مشارکان ارتباط و نحوهٔ تفسیر گفتهها از سوی مخاطب میپردازد. با این حال، کاربردشناسی در شکل کنونی خود محصول تحولی نسبتاً متأخر در مطالعات زبان است. تا نیمهٔ

تکواژهای کرنبری و عناصر فسیلشده در ساختواژه: بازماندگان تاریخ زبان
یکی از جالبترین پدیدهها در ساختواژه (Morphology)، وجود عناصری است که در نگاه نخست شبیه تکواژهای عادی به نظر میرسند، اما در واقع دیگر هیچ نقش مستقلی در نظام زندهٔ زبان ندارند. این عناصر که معمولاً با عنوان «تکواژهای کرنبری» (Cranberry Morphemes) یا در معنایی گستردهتر «عناصر فسیلشده» (Fossilized items)

قاب معنایی: از معناشناسی فیلمور تا زبانشناسی شناختی
یکی از مهمترین تحولات معناشناسی در نیمهٔ دوم قرن بیستم، گذار از رویکردهای واژهمحور و مؤلفهمحور به دیدگاههایی بود که معنا را در ارتباط با تجربه، دانش و ساختارهای شناختی انسان مطالعه میکردند. در این میان، مفهوم «قاب معنایی» [1](Semantic Frame) که توسط چارلز جی. فیلمور (Charles J. Fillmore) در