سررشتههای زبانشناختی
دوزبانگونگی (دیگلوسیا)
دوزبانگونگی (diglossia) یکی از مفاهیم بنیادی در زبانشناسی اجتماعی است که به وضعیتی اشاره دارد که در آن دو گونهٔ زبانی متمایز—یا گاهی دو زبان نزدیک به هم—در یک جامعهٔ زبانی بهطور همزمان وجود دارند، اما هر یک کارکرد اجتماعی متفاوتی بر عهده دارند. در چنین وضعیتی، استفاده از هر
مقولههای شعاعی در زبانشناسی شناختی
یکی از مهمترین دستاوردهای زبانشناسی شناختی، تغییر بنیادین در نگاه به «معنا» است. در این رویکرد، معنا نه یک ساختار صوریِ مستقل از انسان، بلکه پدیدهای شناختی، تجربهمحور و عمیقاً وابسته به بدن، ذهن و فرهنگ تلقی میشود. زبانشناسی شناختی بر این باور است که زبان بازتابی از شیوهای است
اشارهای کوتاه به نظر مارتین هاسپِلمات دربارۀ نشانداری در زبان
اگر مدتی را صرف مطالعه درباره زبانشناسی کرده باشید، احتمالاً به این ایده برخوردهاید که شماری از واژهها یا صورتهای دستوری «نشاندار» (Marked) هستند، در حالی که برخی دیگر «بینشان» (Unmarked) به شمار میروند. معنای این تقسیمبندی چیست؟ در این یادداشت گشتی در مفاهیم نشانگذاری (Marking) و نشانداری (Markedness) میزنیم
اصطلاحات: دریچههایی به ذهن
اصطلاحات – عباراتی مانند سِرّی را فاش کردن، کسی را سر کار گذاشتن، یا دست از کاری شستن – اغلب به عنوان عباراتی عجیب در نظر گرفته میشوند که معنای آنها را نمیتوان از اجزایشان استنباط کرد. نظریههای سنتی زبانشناسی مدتها این اصطلاحات را سازههایی دلبخواهی (Arbitrary) میدانستند که به
گونۀ اجتماعی: Sociolect
زبان چیزی فراتر از مجموعهای از واژگان و قواعد دستوری است. زبان سامانهای زنده و پویاست که از سوی افرادی که از آن استفاده میکنند، بافتهایی که در آن به کار میرود، و هویتهای اجتماعی که از طریق ارتباطات شکل میگیرند، ساخته میشود. زبان بازتابدهنده جامعه است، و یکی از
زبانهای ضمیرانداز
زبانهای ضمیرانداز (Pro-Drop Languages) به زبانهایی گفته میشود که در آنها ضمیر فاعلی در جملات میتواند حذف شود، زیرا اطلاعات فاعل از طریق صرف فعل یا زمینهی گفتمانی قابل بازیابی است. در این یادداشت ویژگیهای زبانهای ضمیرانداز و الگوهای نحوی و معنایی آنها به اختصار معرفی میشوند و زبان فارسی