گذرایی یا فرایندمندی (Transitivity) یکی از بنیادیترین و متمایزترین مفاهیم در زبانشناسی نقشگرای نظاممند (Systemic Functional Linguistics) یا دستور نقشگرای نظاممند است که توسط مایکل الکساندر کرکوود هالیدی (M.A.K. Halliday) مطرح شد. برخلاف برداشت سنتی (برداشت غالب در دستور سنتی) از گذرایی که آن را صرفاً به متعدی یا لازم بودن فعل محدود میکند و فعلها را به گذرا و ناگذرا تقسیم مینماید، گذرایی در نظریهٔ هالیدی یک نظام معنایی گسترده است که نشان میدهد زبان چگونه تجربهٔ انسانی از جهان را بازنمایی میکند.
در چارچوب هالیدی، زبان صرفاً مجموعهای از قواعد نحوی نیست، بلکه ابزاری است برای ساختن معنا. از این منظر، گذرایی به بررسی این میپردازد که در بندهای زبانی چه رخ میدهد، چه کسانی یا چه چیزهایی درگیر هستند، و این رویدادها در چه شرایطی اتفاق میافتند. به بیان دیگر، گذرایی پلی است میان دستور زبان و تجربهٔ زیستهٔ انسان.
۱. گذرایی بهمثابه بازنمایی تجربه
زبانشناسی نقشگرای نظاممند بر این اصل استوار است که زبان سه فراکارکرد یا کلانکارکرد اصلی دارد: اندیشگانی (ideational)، بینافردی (interpersonal) و متنی (textual). گذرایی بخشی از کارکرد اندیشگانی زبان است؛ کارکردی که به بازنمایی تجربهها، رویدادها و روابط جهان واقعی و ذهنی میپردازد.
از دید هالیدی، بند یا جملهواره (clause) مهمترین واحد معنا در زبان است، زیرا میتواند همزمان یک رویداد، شرکتکنندگان آن و شرایط وقوعش را بازنمایی کند. هر بند، تجربهای را سازماندهی میکند که از سه مؤلفهٔ اصلی تشکیل شده است:
1. فرایند (process): آنچه اتفاق میافتد یا وضعیتی که برقرار است
2. شرکتکنندگان (participants): افرادی یا چیزهایی که در فرایند نقش دارند
3. شرایط (circumstances): اطلاعات زمینهای مانند زمان، مکان، شیوه یا علت
۲. انواع فرایندها: هستهٔ نظام گذرایی
هالیدی شش نوع اصلی فرایند را معرفی میکند که هرکدام نمایانگر نوع خاصی از تجربهٔ انسانی هستند.
۲.۱ فرایندهای مادی (Material Processes): فرایندهای کنش و رخداد
فرایندهای مادی به کنشهای فیزیکی و قابل مشاهده اشاره دارند.
شرکتکنندگان اصلی: کنشگر (Actor)، هدف (Goal)،
مثال: «پژوهشگر دادهها را جمعآوری کرد.»
۲.۲ فرایندهای ذهنی (Mental Processes): فرایندهای ادراک و احساس
فرایندهای ذهنی تجربههای درونی انسان مانند اندیشیدن، احساس کردن، خواستن و ادراک را بازنمایی میکنند.
شرکتکنندگان:
ادراککننده (Senser)
پدیده (Phenomenon)
مثال:
«دانشجویان مفهوم را درک کردند.»
۲.۳ فرایندهای رابطهای (Relational Processes): فرایندهای بودن و داشتن
فرایندهای رابطهای برای بیان وضعیتها، ویژگیها و روابط به کار میروند و به دو نوع تقسیم میشوند:
الف) اسنادی (Attributive)
مثال: «کلاس شلوغ است.»
ب) هویتی (Identifying)
مثال: «علی برندۀ واقعی بود.»
۲.۴ فرایندهای گفتاری (Verbal Processes): فرایندهای گفتن
فرایندهای گفتاری به کنشهای زبانی و ارتباطی اشاره دارند.
شرکتکنندگان: گوینده (Sayer)،گیرنده (Receiver)، گفته (Verbiage)
مثال: «استاد نظریه را برای دانشجویان توضیح داد.»
۲.۵ فرایندهای رفتاری (Behavioral Processes): فرایندهای رفتار انسانی
فرایندهای رفتاری را میتوان حد فاصل میان فرایندهای مادی و ذهنی قرار به شمار آورد.
مثال: «تماشاگران خندیدند.»
۲.۶ فرایندهای وجودی (Existential Processes): فرایندهای وجود داشتن
این فرایندها صرفاً به وجود یا وقوع چیزی اشاره دارند.
مثال: «یک مشکل وجود داشت.»
در این ساختها، تنها شرکتکننده موجود (Existent) است.
۳. شرکتکنندگان: نقشهای معنایی در بند
در نظام گذرایی، شرکتکنندگان بر اساس نقش معنایی تعریف میشوند، نه جایگاه نحوی. این امر امکان تحلیل دقیق عاملیت، مسئولیت و کنشپذیری را فراهم میکند و نشان میدهد چه کسی کنشگر است و چه کسی حذف یا کمرنگ شده است.
۴. شرایط: زمینهٔ وقوع فرایند
شرایط اطلاعاتی مانند: زمان،مکان، شیوه، علت، همراهی را بیان میکنند:
«پژوهشگر دادهها را «صبح زود» «با دقت فراوان» جمعآوری کرد.»
۵. تحلیل سمپسون از نثر همینگوی بهعنوان نمونهٔ کاربردی تحلیل بر اساس مفهوم گذرایی
یکی از نمونههای شاخص کاربرد نظام گذرایی هالیدی در تحلیل ادبی، تحلیل پل سیمپسون (Paul Simpson) از نثر داستانی ارنست همینگوی است. سیمپسون در آثار سبکشناختی خود نشان میدهد که ویژگیهای مشهور نثر همینگوی—مانند سادگی، ایجاز و عینیت ظاهری—را میتوان بهصورت نظاممند از طریق الگوهای گذرایی در سطح بند توضیح داد.
بهزعم سیمپسون، سبک همینگوی نتیجهٔ انتخابهای تصادفی یا صرفاً زیباییشناختی نیست، بلکه حاصل الگوی منسجم بازنمایی تجربه است؛ الگویی که در آن نوع فرایندها، نحوهٔ توزیع عاملیت و میزان حضور ذهنیت نقش تعیینکننده دارند.
۶.۱ غلبهٔ فرایندهای مادی و ساخت جهان مبتنی بر عمل
سیمپسون نشان میدهد که در داستانهای همینگوی، فرایندهای مادی بهطور چشمگیری غالباند. بندها معمولاً کوتاه، خطی و مبتنی بر گزارش کنش هستند:
«پیرمرد پارو زد.
خورشید بالا آمد.»
از منظر گذرایی:
تجربه از طریق عمل فیزیکی بازنمایی میشود
تفسیر ذهنی و ارزیابی عاطفی در روایت همینگوی حداقلی است
معنا از توالی رخدادها برمیخیزد، نه از توضیح آنها
این الگو باعث میشود جهان داستانی همینگوی عینی و بیواسطه جلوه کند.
۶.۲ محدود بودن فرایندهای ذهنی و حذف دروننگری مستقیم
یکی از نکات محوری در تحلیل سیمپسون، کاهش چشمگیر فرایندهای ذهنی در داستانهای همینگوی است. شخصیتها کمتر «میاندیشند» یا «احساسات خود را شرح میدهند» و بیشتر از طریق کنش و رفتار تعریف میشوند.
از دیدگاه گذرایی، حالات روانی نه از راه فرایندهای ذهنی، بلکه از طریق فرایندهای مادی و رفتاری القا میشوند. این امر با جهانبینی همینگوی همخوان است؛ جهانی که در آن انسان از طریق تحمل، مقاومت و عمل معنا مییابد، نه از طریق تأمل درونی.
۶.۳ طبیعت بهعنوان کنشگر در نظام گذرایی
سیمپسون همچنین نشان میدهد که عناصر طبیعی در داستانهای همینگوی اغلب در نقش کنشگر ظاهر میشوند:
«دریا قایق را تکان داد.»
در این بندها، عاملیت از انسان به طبیعت منتقل میشود. از منظر گذرایی، این الگو نشاندهندهٔ رابطهای است که در آن انسان نه مسلط بر جهان، بلکه درگیر و در حال مواجهه با نیروهای طبیعی است.
۶.۴ همخوانی سادگی نحوی با الگوی گذرایی
سیمپسون تأکید میکند که سادگی نحوی نثر همینگوی—جملات کوتاه و ساختهای غیرپیچیده—کاملاً با الگوی گذرایی آن هماهنگ است. حذف شرایط پیچیده و تأکید بر فرایندهای مادی باعث میشود معنا در سطح رخداد باقی بماند.
۶. خلاصۀ کلام
گذرایی در زبانشناسی هالیدی نشان میدهد که دستور زبان ابزاری برای بازنمایی تجربهٔ انسانی است. تحلیل سیمپسون از نثر همینگوی بهروشنی نشان میدهد که این چارچوب نهتنها نظری، بلکه کاملاً کاربردی است و میتواند سبک ادبی، جهانبینی و ایدئولوژی متن را آشکار سازد.
در نظر داشته باشید که تحلیل گذرایی در حوزههایی چون: تحلیل گفتمان انتقادی، نقد ادبی، مطالعات رسانه و آموزش زبان کاربرد گسترده دارد و ابزرار تحلیلی کارآمدی است که میتواند نشان دهد چگونه زبان، تجربه و واقعیت را به شیوهای خاص و اغلب جهتدار سازماندهی میکند.