زبان و تفکر، زبان و اجتماع، زبان و فرهنگ

زبان و تفکر، زبان و اجتماع، زبان و فرهنگ

مفهوم نمود در زبان‌شناسی

1-مقدمه

کامری[1] (1976) نمود دستوری را شیوۀ  نگریستن به ساختار زمانی درونیِ یک موقعیت می‌داند.

چنان‌چه زمانِ دستوری ((tense را از نمود دستوری (aspect) متمایز کنیم :

از حیث زمانی، کِی                                                              when Tense: temporally

از حیث زمانی، چگونه                                                         Aspect: temporally how

(معمولاً در دستور سنتی زمانِ دستوری ((tense را از نمود دستوری (aspect) متمایز نمی‌کنند و برای نمونه از ماضی استمراری به مثابۀ یک گونه از زمان یاد می‌کنند؛  در حالی که، در خصوص آن‌چه “ماضی استمراری”  خوانده می‌شود، باید گفت زمانِ دستوری یک صورت فعلی ماضی یا گذشته است و نمود دستوریِ آن استمرار است) .

مثال :  من د ارم درس می خوانم.

Tense   یا  زمان دستوری ،  حال است.

Aspect   یا  نمود (دستوری ) ، استمراری است.

 Mood یا  وجهِ آن  ، خبری است.

(درحالیکه دستور سنتی به آن مضارع مستمر می گوید)

به بیانی دیگر؛ زمانِ دستوری ((tense: زمانِ ارجاع را ، به زمانی دیگر که عمدتاً زمان وقوعِ رخداد کلامی است مرتبط می سازد.

البته منظور  از زمانِ ارجاع ، در واقع زمان وقوع عملی که فعل به آن راجع می شود، است و زمان وقوعِ رخداد کلامی همان زمان ادای پاره‌گفتار است.

مثال : رفتم : گذشته ا ست (یعنی آن کنش پیش از این گفتن رخ داده است)

زمانِ دستوری مدلولِ فعل را (مرجع فعل ، آنچه آن فعل به آن ارجاع دارد. مثال : عمل رفتن) در قیاس ، یا در رابطه با یک نقطه ی زمانی دیگر، در زمان یا محورزمان ، مکان یابی می کند.

یا به عبارت دیگر مکانِ مدلول را (action یا state) بر محور زمان تعیین می کند.

تحلیل‌های زبان‌شناختی نشان داده است که نمود دستوری (aspect): کارکردی متفاوت از زمان دستوری دارد و اطلاع زمانیِ متفاوتی را منتقل می کند؛ برای نمونه:

  • دیرندگی[2] (یا تداوم)
  • تکمیل[3]
  • بسامد (چند بار تکرار شدنِ آن؛ عاداتِ هر روزه)

کوتاه سخن اینکه، زمانِ دستوری ، جایگاهِ وقوع فعل را در یک برشِ سه شقیِ   گذشته- حال- آینده  مشخص    می سازد؛ در حالی که نِمود ، نحوه یِ تحققِ رخدادِ فعل ، در درون هر یک از زمان های مذکور را  بازتاب می دهد. به بیان دیگر، اگر زمانِ دستوری ، یک نسبت زمانی بیرونی برقرار می کند ، نمود دستوری ، ساخت زمانیِ درونی را منتقل می سازد:

[4]

t0: زمان ادای پاره گفتار

t1: زمان وقوع عملی که فعل به آن ارجاع می دهد.

 

  1. 2. نمود دستوری و نمود واژگانی

 2-1- نمود را عمدتاً به دو نوع دستوری و واژگانی تقسیم کرده اند:

الف-دستوری

ب-واژگانی

در زیر به معرفی  مختصر این دو قسم نمود می پردازیم.

   2-1-1- نمود دستوری: می تواند در قالبِ تک واژهایِ دستوری بیان شود:

               مثال :  “رفتم” در تقابل با “می رفتم” یا “داشتم می رفتم”.

               “رفتم” نمودِ کامل یا تام (perfective) است.

               “می رفتم” یا “داشتم می رفتم”  نمودِ ناقص (imperfective) است.

               به دلیل وجود  “می” یا بعنوان مثال “داشتم” است که به آن نمودِ دستوری گویند.

  2-1-2– نمود واژگانی: برحسبِ ویژگی های ذاتی هر فعل تعیین شود.

              که به آن نمود واژگانی می گویند که مقوله ای معنایی و واژگانی است.

به بیان دیگر:

دستوری در تقابل با واژگانی؛ دارای نشانه ای تصریفی در ساختمانِ فعل است.

دستوری ← دارای خصوصیت صوری (یک امر صوری)

واژگانی ← دارای خصوصیت معنایی

اشکالِ تظاهر نمودِ دستوری

بروز یا تحقق نمود دستوری دست کم در سه صورت متفاوت امکان پذیر است:

الف-نمود کامل

ب-نمود ناقص

ج-نمود تکمیلی

  3-1-1. نمود کامل

 برای اشاره به یک عمل کامل شده، که در یک محدوده زمانی مشخص شروع و پایان یافته است به کار می رود .

3-1-2. نمود ناقص

بخشی از موقعیت را نشان می دهد و به نقطه ی پایان اشاره ندارد.

 

3-1-3. نمود تکمیلی:

  • نغزگوی‌کهن با الهام از بای بی[5] و همکاران (1994) افزون بر دو صورت و الگوی بروزِ نمودِ دستوری، که در بندهای پیش ذکر شد، «نمود تکمیلی» و مصداق‌های آن را در فارسی بازشناسی می کند.
  • بنا به آرای «بای بی» و همکاران (1994) نمود تکمیلی نقشی دستوری است که بر «اتمام کامل» یک موقعیت دلالت می کند و به عنوان یک کُلِ مستقل در نظر گرفته می شود.
  • از آن جا که تمرکز کاربردیِ نمود تکمیلی، بر اعلان کامل شدن رویداد است، می تواند زمان‌های گذشته و آینده را در برگیرد.

            ( برای مثال می توان این جملات را ذکر کرد: ضایع شدیم رفت، بنویس بره )

  • بازنماییِ مفهومِ کامل شدنِ یک رویداد در این گونه از نمود، تاکید بر شرایطی است که در آن، بازگشت‌پذیریِ رویداد، به شرایط پیش از تکمیل، امری محال قلمداد می گردد. این مفهوم تکمیل و بازگشت‌ناپذیری، علاوه بر کارکردهای معناییِ بنیادیِ خود می‌تواند در بردارندۀ تعابیر غیرهسته‌ای، از جمله مفاهیمِ تاکید، افسوس، فروتنی و فاعل (کنشگر) غیرمختار، باشد.
  • مثال: پیر شدیم رفت. عاشق شدیم رفت. بدبخت شدیم رفت. رساله ات را بنویس بره. خدا کنه بتونم این مقاله رو زودتر بنویسم تموم شه بره.
  • (در فارسی، فاعل غالباً، اول شخصِ جمع است).

3-2. اشکالِ ظهور نمودهای کامل و ناقص در زبان فارسی

  • در این بخش، اشکالِ ظهور نمودِ کامل و ناقص در زبان فارسی (صورتهای زبانیِ تحقق آن) یا راهکار صوری بیان نمود کامل و ناقص در فارسی را بررسی خواهیم کرد:
  • نمود کامل در فارسی:
  • گذشته ساده (simple past) مثال:  رفتم
  • حال کامل (ماضی نقلی) (present perfect) مثال:  رفته ام
    • ساختارِ آن = [صفت مفعولی + صورت های پی بستیِ[6] استن]
  • گذشته کامل (ماضی بعید) (past perfect) مثال: رفته بودم
    • ساختارِ آن = [صفت مفعولی+ بود+ شناسه]

  • نمود ناقص در فارسی :

 1: راسخ مهند به آن روش ترکیبی می گویند .                (داشتن+ می)+ فعل

                                                                                   ترکیبی

  • مضارع (حال ساده) (simple present) مثال : می خورم
  • ماضی استمراری (گذشته استمراری) (past progressive) مثال : می خوردم
  • ماضی مستمر (گذشته کامل استمراری) (past progressive perfect)

                     مثال : داشتم می خوردم

  • مضارع مستمر (ملموس) مثال : دارم می خورم

3-3. اقسام نمود ناقص:

قطره (1386)؛ عادت را از استمرار متمایز می کند. به این ترتیب  می‌توان نمود ناقص را به سه گروه تقسیم کرد:

3-3-1. استمرار :

                مثال :       امروز برای دو ساعت می دوم

                                    دارم کتاب می خوانم.

3-3-2. عادت:

                مثال :       هر روز کتاب می خوانم.

                               هر روز برای دو ساعت می دوم.

3-3-3.  تکرار :

              مثال :         هر نکته را برایش 10 بار توضیح می دادم ولی نمی فهمید

  • البته به زعم قطره (همان)، کاربرد قیدهایِ متفاوت، تمیزِ این دو نوع نمود (یعنی عادت و تکرار) را امکان‌پذیر می‌کند.
  • مثال : چند بار توضیح می دادم. (درج صورت قیدی «چندبار» دلالت بر تکرار دارد)

    3-3-2-1. نمود عادت:

  • بر این دلالت دارد که فاعل، عمل را عادتاً یا معمولاً انجام می دهد.
  • در انگلیسی معیار، نمود عادت ، در زمان گذشته، به دو صورت متفاوت تحقق می‌یابد :
  • ساختار used to مثلاً I used, to go there  
  • بهره‌گیری از فعل کمکی would

Last summer we would go there every day 

  • (البته در انگلیسی، این کاربرد مستلزم این است که ماده‌ای واژگانی در ساخت به کار رفته باشد؛ ماده‌ای واژگانی که زمانِ وقوع عمل را مشخص کند)

3-3-4. مثال: برگرفته از رضایی (1391)

  • وقتی تورسیدی، من مطالعه می کردم. (نمودِ ناقص که استمراری است)

     (مدت زمانی ، عملِ مطالعه کردن استمرار داشته که در طی آن عملِ دیگری انجام شده)

  • تابستان، هر روز ساعت 7، سر کار می رفتم. (نمود ناقصی که ناظر عادت است)

     (می رفتم : ماضی استمراری )

  • هر نکته را برایش 10 بار توضیح می دادم ولی نمی فهمید.( نمود ناقصی که ناظر تکرار است)

  1. نمود واژگانی

نمود واژگانی که به نوع عمل فعل نیز موسوم است، مقوله ای معنایی و واژگانی است ، که برخلاف نمود دستوری برحسب ویژگی ذاتی هر فعل تعیین می شود. (دستوری با تک واژهای دستوری) وِندلر[7] (1957، نقل شده در راسخ مهند 1388)اقسام چهارگانه نمود واژگانی را به قرار زیر معرفی می کند؛ عناوین فارسی طبقات و مثال‌های نقل‌شده برای هر طبقه از طبقه‌بندی وندلر عمدتاً برگرفته از راسخ‌مهد 1388 هستند:

  • رخدادی (کنشی)[8]
  • تحققی[9]
  • دستاوردی[10]
  • وضعیتی (حالتی)[11]

در زیر با وام گیری از صورت بندی راسخ مهند (همان) به معرفی چهار نوع فوق‌الذکر و نیز ترسیم الگوی ارتباطی حاکم میان دو نوع ” نمود دستوری” و ” نمود واژگانی “می پردازیم.

4-1.  رخدادی (فعالیت کنشی)

مثال: علی دارد می دود.

دارای نقطه ی مشخص انتهایی نیستند، اگر حتی انجام عمل از جانب فاعل متوقف بشود، بازهم می توان گفت علی دوید.

این افعال پویا هستند. یعنی با نمود استمراری بکار می روند.

 غایی[12] نیستند –  پویا هستند و تداومی (دیرنده)هستند (یا غیرلحظه ای هستند)

4-2. تحققی

مثال: علی دارد یخچال را تعمیر می کند.

علی دارد دایره می کشد.

دارای نقطه ی انتهایی اند به عبارت دیگر دارای غایت هستند به همین دلیل افعالی از این دست به افعال غایی مشهورند.

 (غایی هستند- پویا هستند – تداومی (دیرنده) هستند  یا غیرلحظه ای هستند)

آزمون تشخیص: اگر پیش از نقطه ی انتهایی، عمل متوقف شود، دیگر نمی توان گفت علی دایره کشید یا یخچال را تعمیر کرد (در صورت تعمیر نشدن می گویند علی با یخچال ور رفت که دیگر تحققی نیست. رخدادی (کنشی) است)

افعال تحققی دیرنده (تداومی، durative) هستند ولی دستاوردی ها لحظه ای ا ند.

4-3. دستاوردی

مثال: علی به خانه رسید.

علی به  قله رسید.

دونده از خط پایان گذشت.

آمد.

برخلاف دو نوع فعل قبلی، نمی توان افعالِ این دسته را با نمودِ دستوریِ ناقص بیان کرد. این دسته افعال در یک لحظه اتفاق می افتند که به آنها افعال لحظه ای  یا  punctual می گویند. (لحظه ای بودن باعث می شود با نمود استمراری استفاده نشوند)

در فارسی البته با ساختِ موسوم به مستمراستفاده می شوند ولی بارِ معنایی استمراری ندارند و مفهومِ در شرفِ وقوع بودن را می رسانند. (و دیرنده یا durative نیستند)

یعنی نمی توان گفت: «علی برای 4 ساعت داشت می رسید یا می آمد».

افعالِ دستاوردی: (غایی هستند – پویا هستند – لحظه ای هستند)

4-4. وضعیتی

مثال: این مطلب را می دانم.

دانستن، دوست داشتن                  می دانم، دوست دارم

توصیفِ یک وضعیت یا حالت ای هستند که نقطه ی انتهایی ندارند (غایی نیستند) و ایستا هستند (یعنی ادامه ی عمل در آن ها احتیاج به صَرف انرژی ندارند) ایستا بودن باعث می شود با نمودِ استمراری به کار نروند.

غایی نیستند –  پویا نیستند بلکه ایستا هستند و غیرلحظه ای هستند.

پویا

تداومی

(لحظه‌ای)

غایی

+

+

                 –

رخدادی

(کنشی)

+

+

+

تحققی

استمرار،نه/مستمر،بله

+

دستاوردی

وضعیتی

 

  1. ارتباط نمود واژگانی و دستوری

هر یک از 4 دسته نمود واژگانیِ که عنوان شد در ارتباط با نمودِ دستوری چه معنا و کاربردی می یابد:

 5-1. نمود واژگانی و نمود کامل

       الف. رخدادی و تحققی اگر با نمود کامل بکار روند به معنایِ کامل شدن و به انجام رسیدن و تمام شدنِ آن در گذشته است.

مثلاً: تعمیر کرد (رخدادی)                       دوید (تحققی)

      ب. وضعیتی و دستاوردی، اگر با نمود کامل بکار روند، الزاماً به معنای تمام شدنِ عمل، در گذشته نیستند.

مثلاً: رسید (وضعیتی)                       دوست داشتم (وضعیتی)

5-2. نمود واژگانی و نمود ناقص

الف. رخدادی (کنشی) و تحققی اگر با صورتهایِ زبانیِ مربوط به نمودِ ناقص بکار روند، استمرار و عدمِ پایان یافتن را می رسانند.مثلاً:         

  • رخدادی ← دارد می دود ، داشت می دوید
  • تحققی← دارد می کِشد، داشت می کشید

       اما  دستاوردی اگر با صورتِ زبانیِ نمود ناقص به کار رود، مفهومِ «در شرف وقوع بودن» را متبادر می‌کند.

  • برای نمونه : داشت می افتاد (دارد می افتد)

نمود وضعیتی با صورتِ زبانیِ نمودِ ناقص بکار می رود ولی به مفهوم استمرار نیست

  • برای نمونه با مضارع ساده : “می شناسمش” ولی با مضارع مستمر یا ماضی مستمر اصلاً کاربرد ندارد.
  • مثال : تازه دارم میشناسمت ]که چه آدمِ بدی هستی[.( میشناسمت در اینجا دستاوردی می باشد.)        

ب. وضعیتی‌ها و دستاوردی ها، با صورتِ زبانیِ نمودِ ناقصِ عادتی به کار نمی روند.؛ ازآن‌سو تحققی‌ها و رخدادی‌ها(کنشی‌ها) با نمود ناقصِ عادتی به کار می روند.

        رخدادی : او هر روز می دود.

        تحققی : هر روز نقاشی می کشد.

نمود ناقص

(عادت)

نمود ناقص

نمود کامل

 

+

من هر روز راه می‌روم

 

+

دارم راه می‌روم

(استمرار)

+

راه رفته‌ام

(کامل شدن و به انجام رسیدن و تمام شدنِ عمل در گذشته/حال)

رخدادی

(کنشی)

راه رفتن

 

+

من هر روز نقاشی می‌کشم

+

دارم نقاشی می‌کشم

(استمرار و عدم تحقق(پایان یافتن))

+

نقاشی کشیده‌ام

(کامل شدن و به انجام رسیدن و تمام شدنِ عمل در گذشته/حال)

تحققی

نقاشی کشیدن

+

دارم می‌افتم

(در شرف وقوع بودن را می‌رساند)

+

افتاده‌ام

(الزاما به معنای تمام شدنِ عمل در گذشته/حال نیست)

دستاوردی

افتادن

 

+/-/-

حال ساده/ حال مستمر/ گذشته مستمر

+

دوستش داشتم

(الزاما به معنای تمام شدنِ عمل در گذشته/حال نیست)

وضعیتی

دوست داشتن

[1]. Comriy

[2] duration.

[3] completion

[4] . رضایی (1390) بر این باور است که ” «شفاهی» از اولین دستورنویسانی است که این تمایز رو قائل می شود” ؛ مثلاً ماضی استمراری را با عنوان :  گونه یِ استمرایِ ماضی  بیان می کند.

[5] Bybee

[6] clitic                                                                                                                                                                  

[7] Vendler

[8] Activity  

به‌ نظر می‌رسد “فعالیت” یا “کنش” برابر دقیق‌تری باشد

[9] Accomplishment                                                                                                      

[10] Achievement

[11] State

[12] Telic    

این اصطلاح اشتقاق یافته از واژه‌ی یونانی (telous) است.در صورت‌بندی ارسطو از علتهای چهارگانه یکی از آنها Telic نامیده شده است. در سنت ترجمه فلسفی فارسی برابرآن را به درستی غایی برگزیده‌اند.ازاین رو جهت حفظ پیوستگی تاریخی شاید حففظ همان لفظ غایی از پیشنهاد نسبتا جدیدتر “کرانمند” مناسب‌تر باشد. واژه اخیر فاقد تداعی‌های واژه غایت است.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *