دوزبانگونگی (diglossia) یکی از مفاهیم بنیادی در زبانشناسی اجتماعی است که به وضعیتی اشاره دارد که در آن دو گونهٔ زبانی متمایز—یا گاهی دو زبان نزدیک به هم—در یک جامعهٔ زبانی بهطور همزمان وجود دارند، اما هر یک کارکرد اجتماعی متفاوتی بر عهده دارند. در چنین وضعیتی، استفاده از هر گونهٔ زبانی تابع قواعد نانوشتهٔ اجتماعی است و انتخاب زبان یا گونهٔ زبانی به موقعیت، بافت، و نوع تعامل بستگی دارد.
دیگلوسیا با دوزبانگی ساده تفاوت دارد. در دوزبانگی، افراد ممکن است بسته به شرایط بهصورت آزاد میان دو زبان جابهجا شوند، اما در دیگلوسیا، تقسیم کار زبانی پایدار و نهادینه وجود دارد. معمولاً یک گونهٔ زبانی جایگاه رسمیتر، معتبرتر و پرستیژمندتری دارد و در آموزش، رسانهها و نوشتار رسمی به کار میرود، در حالی که گونهٔ دیگر زبان روزمرهٔ مردم در تعاملات غیررسمی است.
بررسی دیگلوسیا به ما کمک میکند تا از جمله، رابطهٔ زبان با قدرت، هویت، آموزش و نابرابری اجتماعی را بهتر درک کنیم. این مقاله به معرفی مفهوم دیگلوسیا، خاستگاه نظری آن، ویژگیهای اصلی، نمونههای شاخص، و پیامدهای اجتماعی و سیاسی آن در زبانشناسی معاصر میپردازد.
خاستگاه و تعریف دیگلوسیا
اصطلاح «دیگلوسیا» نخستین بار بهصورت نظاممند توسط زبانشناس آمریکایی چارلز فرگوسن در مقالهٔ مشهور او با عنوان Diglossia در سال ۱۹۵۹ مطرح شد. فرگوسن دیگلوسیا را وضعیتی تعریف کرد که در آن دو گونهٔ زبانی از یک زبان واحد در یک جامعه بهطور پایدار همزیستی دارند و هر کدام نقش اجتماعی مشخصی ایفا میکنند.
فرگوسن این دو گونه را بهصورت زیر نامگذاری کرد:
گونهٔ بالا (High یا H)
گونهٔ پایین (Low یا L)
گونهٔ بالا معمولاً در موقعیتهای رسمی مانند آموزش، نوشتار ادبی، خطابههای مذهبی، اخبار، و متون دولتی به کار میرود. در مقابل، گونهٔ پایین زبان گفتار روزمره، مکالمات خانوادگی، شوخیها، داستانهای شفاهی و تعاملات غیررسمی است.
نکتهٔ مهم این است که اغلب گویشوران، گونهٔ پایین را بهعنوان زبان مادری میآموزند، در حالی که گونهٔ بالا از طریق آموزش رسمی فراگرفته میشود. با وجود این، گونهٔ بالا معمولاً از نظر اجتماعی «درستتر»، «زیباتر» یا «باارزشتر» تلقی میشود.
۳. ویژگیهای اصلی دوزبانگونگی
فرگوسن چند ویژگی کلیدی را برای تشخیص یک وضعیت دوزبانگونه یا دیگلوسیک برشمرده است که هنوز هم در زبانشناسی معتبر هستند:
الف) تقسیم کارکردی
مهمترین ویژگی دیگلوسیا، توزیع کارکردی میان دو گونهٔ زبانی است. هر گونه فقط در موقعیتهای خاصی مناسب تلقی میشود. استفاده از گونهٔ نامناسب در یک موقعیت میتواند باعث تعجب، تمسخر یا حتی قضاوت منفی شود. برای مثال، استفاده از زبان رسمی در گفتوگوی صمیمی ممکن است تصنعی به نظر برسد، در حالی که استفاده از زبان محاوره در متون رسمی نادرست تلقی میشود.
ب) پرستیژ اجتماعی
گونهٔ بالا یا «فراگونه» معمولاً از پرستیژ اجتماعی بالاتری برخوردار است و با مفاهیمی مانند تحصیلات، قدرت، سنت و اعتبار فرهنگی پیوند دارد. در مقابل، گونهٔ پایین یا «فروگونه» اغلب «عامیانه»، «غیراستاندارد» یا «ناقص» تلقی میشود، هرچند زبان اصلی زندگی روزمرهٔ مردم است.
ج) سنت نوشتاری
گونهٔ بالا معمولاً دارای سنت نوشتاری غنی و دیرینه است، شامل متون کلاسیک، مذهبی یا ادبی. گونهٔ پایین یا فاقد سنت نوشتاری است یا حضور آن در نوشتار بسیار محدود و جدید است.
د) اکتساب زبانی
گونهٔ پایین بهطور طبیعی و ناخودآگاه در کودکی آموخته میشود، در حالی که گونهٔ بالا نیازمند آموزش رسمی و آگاهانه است. به همین دلیل، حتی بزرگسالان بومی ممکن است در استفادهٔ کامل و دقیق از گونهٔ بالا با دشواری مواجه شوند.
ه) ثبات نسبی
وضعیتهای دیگلوسیک معمولاً پایدار و بلندمدت هستند و گاهی قرنها ادامه پیدا میکنند، هرچند در طول زمان ممکن است دچار تغییر یا تضعیف شوند.
۴. نمونههای کلاسیک دوزبانگونگی
الف) زبان عربی
زبان عربی یکی از شناختهشدهترین نمونههای دیگلوسیاست. در جهان عرب، عربی معیار (فصیح) بهعنوان گونهٔ بالا در آموزش، رسانهها، متون رسمی و دین استفاده میشود، در حالی که گویشهای محلی عربی گونهٔ پایین و زبان گفتار روزمره هستند.
هیچیک از این گویشها دقیقاً همان عربی معیار نیستند و عربزبانان معمولاً عربی معیار را در مدرسه میآموزند، نه در خانه. با این حال، عربی معیار جایگاه بسیار بالایی از نظر فرهنگی و مذهبی دارد.
ب) آلمانی در سوئیس
در سوئیس، آلمانی معیار گونهٔ بالا و آلمانی سوئیسی گونهٔ پایین محسوب میشود. آلمانی معیار در نوشتار، آموزش و موقعیتهای رسمی استفاده میشود، اما در گفتار روزمره حتی در محیطهای کاری، آلمانی سوئیسی غالب است.
نکتهٔ جالب این است که در این مورد، گونهٔ پایین برخلاف بسیاری از موارد دیگلوسیا، چندان انگ اجتماعی منفی ندارد.
ج) کرئول هائیتی و زبان فرانسه
در هائیتی، زبان فرانسه بهعنوان گونهٔ بالا و کرئول هائیتی بهعنوان گونهٔ پایین شناخته میشود. فرانسه زبان آموزش، دولت و نخبگان است، در حالی که کرئول زبان مادری اکثریت مردم است. این وضعیت پیامدهای اجتماعی عمیقی داشته و باعث نابرابری آموزشی شده است.
۵. دوزبانگونگی (دیگلوسیا) و دوزبانگی
دیگلوسیا و دوزبانگی مفاهیمی مرتبط اما متفاوت هستند. دوزبانگی به توانایی افراد در استفاده از دو زبان اشاره دارد، در حالی که دیگلوسیا بر سازماندهی اجتماعی زبانها تمرکز دارد.
زبانشناس برجسته جاشوا فیشمن مفهوم دیگلوسیا را گسترش داد و نشان داد که دیگلوسیا میتواند:
با دوزبانگی یا بدون آن وجود داشته باشد
شامل دو زبان متفاوت یا دو گونه از یک زبان باشد
این دیدگاه امکان تحلیل جوامع چندزبانهٔ پیچیده را فراهم کرد.
۶. پیامدهای اجتماعی و سیاسی دیگلوسیا
دیگلوسیا تنها یک پدیدهٔ زبانی نیست، بلکه پیامدهای اجتماعی و سیاسی مهمی دارد.
الف) آموزش
آموزش به زبان گونهٔ بالا میتواند برای کودکانی که زبان خانهشان گونهٔ پایین است دشوار باشد و به نابرابری آموزشی منجر شود.
ب) هویت زبانی
گویشوران ممکن است نسبت به زبان مادری خود احساس ناامنی زبانی داشته باشند، اما همزمان از آن بهعنوان نماد هویت محلی و صمیمیت استفاده کنند.
ج) سیاست زبانی
تصمیمگیری دربارهٔ حفظ یا تغییر وضعیت دیگلوسیا اغلب با تنشهای سیاسی و فرهنگی همراه است.
۷. نقدها و دیدگاههای معاصر
برخی زبانشناسان معتقدند که تقسیمبندی سختِ H و L بیش از حد سادهانگارانه است. امروزه با گسترش رسانههای دیجیتال، مرزهای دیگلوسیا کمرنگتر شدهاند و گونههای پایین بیش از گذشته وارد نوشتار شدهاند.
به همین دلیل، بسیاری از پژوهشگران دیگلوسیا را نه یک وضعیت ثابت، بلکه طیفی پویا میدانند.
۸. نکتهای جالب دربارۀ فارسی
در فارسی تفاوتهای چشمگیری میان گونۀ نوشتاری و گونۀ گفتاری به چشم میخورد. این تفاوتهای توجهبرانگیز زمینۀ تکوین ایدۀ وجود نوعی از زبانگونگی در فارسی را فراهم کرده است. برای نمونه امید طبیبزاده در مقالۀ «دو نظام تکیهای و ساخت وزنی متقاوت در زبان فارسی» عنوان میکند که «زبان فارسی در ایران دچار نوعی دوزبانکونگی است که البته شدت آن به اندازۀ این عارضه در یونانی و عربی نیست، اما بارها به آن اشاره شده است.
۹. نتیجهگیری
دیگلوسیا مفهومی کلیدی برای درک رابطهٔ زبان با جامعه است. این مفهوم نشان میدهد که انتخاب زبانی هرگز خنثی نیست، بلکه بازتابی از ساختارهای قدرت، تاریخ و هویت اجتماعی است. با وجود تغییرات معاصر، دیگلوسیا همچنان ابزار تحلیلی ارزشمندی برای مطالعهٔ زبان در بستر اجتماعی باقی مانده است. از