اصطلاحات – عباراتی مانند سِرّی را فاش کردن، کسی را سر کار گذاشتن، یا دست از کاری شستن – اغلب به عنوان عباراتی عجیب در نظر گرفته میشوند که معنای آنها را نمیتوان از اجزایشان استنباط کرد. نظریههای سنتی زبانشناسی مدتها این اصطلاحات را سازههایی دلبخواهی (Arbitrary) میدانستند که به صورت یکپارچه در واژگان ذهنی ذخیره شدهاند، درست مانند کلمات منفرد. با این حال، در چهار دهه گذشته، زبانشناسی شناختی (Cognitive Linguistics) درک ما را از اصطلاحات به طور بنیادین دگرگون کرده است.
زبانشناسان شناختی به جای اینکه اصطلاحات را استثناهایی منجمد به شمار آورند، استدلال میکنند که اصطلاحها انگیزشمند یا انگیخته هستند (Motivated)، از الگوهایی مشخص پیروی میکنند و از بنیاد با سازوکارهای شناختی و مفهومی عمومی مرتبط هستند. دو مورد از اساسیترین این سازوکارها، استعاره (Metaphor) و مجاز (Metonymy) هستند که نه تنها اصطلاحات، بلکه بخش عمدهای از تفکر روزمره را ساختار میدهند. اصطلاحات ردپای مشهودی از این فرآیندهای مفهومی زیربنایی را فراهم میکنند.
این مقاله بررسی میکند که چگونه اصطلاحات از استعارههای بدنمند (Embodied)، مجازهای مفهومی و الگوهای شناختی گستردهتر پدید میآیند. این بحث نشان میدهد که اصطلاحات فسیلهای زبانی دلبخواهی نیستند، بلکه بیانهایی هستند که ریشه در شناخت دارند و فاش میکنند که انسانها چگونه تجربیات پیچیده را از طریق چارچوبهای آشنای جسمانی، فضایی و فرهنگی مفهومسازی میکنند.
۱. زبانشناسی شناختی: مروری مختصر
زبانشناسی شناختی (CL) به عنوان واکنشی به رویکردهای صورتگرایی (Formalism) پدید آمد؛ رویکردهایی که عموماً دانش زبانی را از شناخت عمومی جدا میکردند و مستقل میانگاشتند. محققانی مانند جورج لیکاف، رونالد لانگاکر، مارک جانسون و لئونارد تالمی استدلال کردند که زبان را نمیتوان یک «پیمانه یا ماژول خودمختار» قلمداد کرد. بلکه، برخلاف چنان نگرشی، ساختارهای زبانی بازتابدهنده تواناییهای شناختی عمومی هستند: مقولهبندی، ادراک، توجه و مفهومسازی و…
سه اصل بنیادی در زبانشناسی شناختی، درک بهتری از اصطلاحات ربه دست میدهند:
* زبان بدنمند است: بسیاری از بیانها یا شیوههای بیان از تجربه جسمانی – حرکت، ادراک، تعامل نیروها، جهتگیری فضایی – نشأت میگیرند.
* زبان نمادین است: کلمات و ساختارها صورت را با معنا جفت میکنند؛ اصطلاحات واحدهای نمادینی هستند که معنای آنها با الگوهای مفهومی گستردهتر انگیزشمند میشود.
* معنا مفهومی (conceptual) است: بیانهای زبانی بازتابدهنده مدلهای ذهنی، طرحوارههای تصویری، استعارهها و چارچوبهایی هستند که تفکر را شکل میدهند.
در این چارچوب، اصطلاحات معنادارند زیرا بر ساختارهای شناختی نگاشت (Map) میشوند. معانی آنها از استعارههای مفهومی (نگاشتهای بینحوزهای) و مجازها (نگاشتهای درونحوزهای) که شیوه تفکر ما را سازماندهی میکنند، ناشی میشوند.
۲. اصطلاحات به عنوان بیانهای انگیزشمند
دیدگاههای سنتی معتقد بودند که اصطلاحات دلبخواهی هستند؛ به عنوان مثال، عبارت kick the bucket به معنای «مردن» ظاهراً هیچ ارتباطی با اجزای تحتاللفظی خود ندارد. زبانشناسی شناختی این نظر را به چالش میکشد. اصطلاحات انگیشمند هستند، حتی اگر کاملاً قابلپیشبینی نباشند. معنای آنها معمولاً از تجربیات مشترک فرهنگی، تعاملات تجسمیافته یا استعارههای مفهومی سرچشمه میگیرد.
این بدان معناست که اصطلاحات فقط حفظ نمیشوند؛ بلکه از طریق الگوهایی که ذهن همواره از آنها استفاده میکند، درک میشوند. عبارتی مانند break the ice (یخ را آب کردن به معنی رفع کردن تنش) تنها در یک چارچوب استعاری منطقی و درکپذیر است که در آن تنش اجتماعی به عنوان لایهای از سردی یا سختی مفهومسازی میشود، لایهای که نیاز به شکستن دارد.
بنابراین، اصطلاحات تنها زمانی مبهم یا تیره (Opaque) به نظر میرسند که ما استعارهها و کنایههای مفهومی پشت آنها را فراموش کنیم.
۳. استعاره و اصطلاحات
۳.۱. نظریه استعاره مفهومی (CMT)
نظریه استعاره مفهومی (CMT) استدلال میکند که استعارهها صرفاً آرایههای شاعرانه نیستند، بلکه نگاشتهای شناختی بنیادی از یک حوزه مبدأ (Source Domain) عینی به یک حوزه مقصد (Target Domain) انتزاعی هستند. مثالهای رایج عبارتند از:
* مباحثه، جنگ است: (ARGUMENT IS WAR) او به موضع من حمله کرد؛ او از ادعای خود دفاع کرد.
* زمان، حرکت است: (TIME IS MOTION) آخر هفته نزدیک میشود؛ فرصت جدیدی در پیش است.
اصطلاحات اغلب از همین استعارههای مفهومی نشأت میگیرند. از آنجایی که این استعارهها نگاشتهای پایداری هستند که به طور گسترده به اشتراک گذاشته شدهاند، اصطلاحاتی که بر اساس آنها ساخته میشوند، به راحتی در یک جامعه قابل درک هستند.
۳.۲. استعاره بدنمت در اصطلاحات
بسیاری از اصطلاحات بر طرحوارههای تصویری مبتنی بر بدن (تعادل، کانتینر، مسیر، نیرو) تکیه دارند. به عنوان مثال:
* طرحواره ظرف(CONTAINER): bottle up your emotions (احساساتت را در شیشه نگه دار/فرو بخور)، burst with pride (از غرور منفجر شدن)
* توضیح: احساسات به عنوان موادی در داخل یک ظرف یا کانتینر (بدن) مفهومسازی میشوند.
* طرحواره مسیر (PATH): go off track (از مسیر منحرف شدن)، move forward with plans (بر اساس برنامهها پیشرفتن یا به جلو حرکت کردن)
* توضیح: اعمال یا اهداف به عنوان حرکت در طول یک مسیر مفهومسازی میشوند.
* پویایی نیرو (FORCE dynamics): fight off temptation (با وسوسه جنگیدن)، push through difficulties (از میان سختیها عبور کردن)
* توضیح: فشارهای درونی یا بیرونی به عنوان نیروهای فیزیکی درک میشوند.
اصطلاحاتی مانند blow off steam (بخار خود را بیرون کردن/آرام شدن) استعارههایی را به تصویر میکشند که ریشه در تجربه فیزیکی دارند: بدن به عنوان ظرفی فشار عاطفی.
۳.۳. منابع استعاری رایج اصطلاحات
* احساس به عنوان گرما یا فشار:
* مثال: blow your top (عصبانی شدن شدید)، hot with anger (داغ شدن از عصبانیت)، boil over (جوش آوردن).
* نگاشت: EMOTION IS HEAT (احساس، گرما است) و INTENSITY IS PRESSURE (شدت، فشار است).
* نگاشت: LIFE IS A JOURNEYزندگی سفر است:
* مثال: at a crossroads (در دوراهی)، back on track (بازگشت به مسیر)، going nowhere (به جایی نرسیدن).
* کنترل به عنوان بالا / عدم کنترل به عنوان پایین:
* مثال: rise to the occasion (به موقعیت واکنش مناسب نشان دادن)، fall apart (فرو ریختن)، down in the dumps (افسرده بودن).
این نگاشت نیز ریشه در جهتگیری بالا-پایین دارد که از تعادل جسمانی نشأت میگیرد.
۴. مجاز و اصطلاحات
در حالی که استعاره شامل نگاشت بینحوزهای (میان دو حوزه مفهومی مبدا و مقصد) است، مجازی مبتنی بر یک تداعی یا پیوند درونحوزهای است که در آن یک موجودیت، دسترسی ذهنی به موجودیتی دیگر را در همان چارچوب مفهومی فراهم میکند. شماری از الگوهای رایج مجازسازی از قرار زیر هستند:
* علت برای معلول
* معلول برای علت
* جزء برای کل (Synecdoche)
* وسیله برای عمل
* تولیدکننده برای محصول
مجاز در بسیاری از اصطلاحات دیده میشود و اغلب با استعاره تعامل دارد.
۴.۱. مجاز به عنوان میانبر شناختی
مجاز مبتنی بر همجواری (Contiguity) است: عناصر مربوط یک تجربه به صورت ذهنی به هم پیوند خوردهاند. برای مثال:
* hit the roof (بسیار عصبانی شدن): کنایه از اینکه خشم شدید باعث حرکت رو به بالا / ژست میشود.
* lose one’s head (کنترل خود را از دست دادن): از دست دادن کنترل توسط یک جزء ضروری بدن (سر) نشان داده میشود.
* have a heavy heart (غمگین بودن): حالت عاطفی توسط یک حس جسمانی نشان داده میشود و قلب نمایندۀ کلیت فرد شده است.
مجازها در تحلیلهای شناختی رایح به نگاشت بینحوزهای نیاز ندارند، بلکه یک ویژگی برجسته از یک سناریوی عاطفی را انتخاب میکنند تا نماینده کل سناریو باشد.
۴.۲. مجاز به عنوان اساس معنای غیرلفظگرا
مثالها:
* عمل برای نتیجه: spill the beans (فاش کردن راز). عمل ریختن اقلام پراکنده، نماینده فاش کردن یک راز است.
* بخشی از بدن برای احساس یا رفتار: cold feet (ترس)، big mouth (پر حرفی)، lose face (از دست دادن آبرو/اعتبار).
* رفتار فیزیکی برای حالت روانی: shake in one’s boots (لرزیدن از ترس)، jump for joy (از خوشحالی پریدن).
۴.۳. مجاز به استعاره خوراک میرساند
اغلب، مجاز بذر مفهومیای را فراهم میکند که بعداً استعاری میشود. برای مثال:
واکنش جسمانی گرما در هنگام خشم (مجاز: اثر فیزیولوژیک برای احساس) به حمایت از استعاره خشم، گرما است کمک میکند، که خود سپس منجر به اصطلاحاتی مانند blow your top میشود.
بنابراین، زبان اصطلاحی سازوکارهای شناختی لایهلایه را بازتاب میدهد.
۵. تعامل استعاره و مجاز در اصطلاحات
اصطلاحات اغلب از آمیختگیهای استعاره-مجاز پدید میآیند که در آنها هر دو سازوکار با هم کار میکنند تا معنای بیانی ایجاد کنند.
۵.۱. صحنه استعاری + برجستهسازی مجازی
اصطلاح break someone’s heart (دل کسی را شکستن) را در نظر بگیرید:
* استعاره: احساس، یک شیء فیزیکی است؛
* مجاز: قلب برای احساس / عشق.
قلب مرکز عاطفی را نشان میدهد (مجاز)، در حالی که شکستن آن، درد عاطفی را به عنوان آسیب فیزیکی قاببندی میکند (استعاره).
نمونه دیگر:
the straw that broke the camel’s back (کاهی که پشت شتر را شکست).
* استعاره: بار، وزن است.
* مجاز: یک عنصر کوچک برای اثر تعیینکننده.
این اصطلاح یک تصویر استعاری (بار بیش از حد بر شتر) را با یک مکانیسم مجازی (یک مورد واحد نماینده یک وضعیت پیچیده است) فشرده میکند.
۵.۲. اصطلاحات به عنوان آمیختگیهای مفهومی
برخی اصطلاحات نتیجه آمیختگی چندین حوزه مفهومی هستند. برای مثال، throw in the towel (حوله را پرتاب کردن به نشانه تسلیم) از بوکس نشأت میگیرد.
* مجاز: حوله برای تسلیم.
* استعاره: زندگی، یک رقابت است یا مبارزه، یک نبرد است.
این اصطلاح یک عمل ورزشی خاص را از طریق استعاره به تجربه عمومی نگاشت میکند، در حالی که خود حوله به صورت مجازی به عنوان ژست تعیینکننده عمل میکند.
۶. چرا اصطلاحات طبیعی به نظر میرسند؟
اصطلاحات برای گویشوران طنینانداز هستند زیرا با تجربه ادراکی همسو میشوند:
* حرکت رو به بالا = دستاورد، بهبودی، کنترل
* حرکت رو به پایین = باخت، شکست، افسردگی
* گرما / فشار = شدت احساس
* حرکت در مسیر = پیشرفت، هدف
به نظر میرسد شماری از این طرحوارهها جهانی باشند، اگرچه فرهنگها این طرحوارهها
۷. نتیجهگیری
اصطلاحات،برخلاف باور رایج، بیانهایی تکافتاده یا دلبخواهی نیستند بلکه عمیقاً در فرایندهای شناختی انسان ریشه دارند. زبانشناسی شناختی نشان میدهد که اصطلاحات از استعارههای بدنمند و تداعیهای مجازی رایجی ناشی میشوند که بازتابدهنده نحوه ادراک، مقولهبندی و تفسیر تجربیات توسط انسانها هستند. استعاره نگاشتهای بزرگمقیاسی را فراهم میکند که حوزههای انتزاعی را از طریق تجربه عینی و جسمانی بازسازی میکنند؛ مجازها میانبرهایی را در یدل یک حوزه مفهومی واحد ارائه میدهند که ویژگیهای خاص از آن حوزه را برجسته میکنند. این مکانیسمها با هم، اصطلاحات غنی و بیانی را تولید میکنند که در سراسر زبانهای جهان دیده میشوند.
بازشناسیِ اصطلاحات به عنوان ساختارهای شناختی انگیزشمند به توضیح پایداری، طنین عاطفی، تنوع فرهنگی و قابلیت آموزش آنها کمک میکند. اصطلاحات صرفاً شگفتیهای زبانی نیستند—آنها فسیلهای مفهومیای هستند که عادات ذهنی را حفظ کردهاند، عادتهایی که انسانها از طریق آنها معناسازی میکنند. با مطالعه اصطلاحات از دریچه زبانشناسی شناختی، ما بینشی نسبت به ساختارهای خود ذهن انسان به دست میآوریم.