اگر مدتی را صرف مطالعه درباره زبانشناسی کرده باشید، احتمالاً به این ایده برخوردهاید که شماری از واژهها یا صورتهای دستوری «نشاندار» (Marked) هستند، در حالی که برخی دیگر «بینشان» (Unmarked) به شمار میروند. معنای این تقسیمبندی چیست؟
در این یادداشت گشتی در مفاهیم نشانگذاری (Marking) و نشانداری (Markedness) میزنیم و زبانشناسی را معرفی میکنیم که نحوه تفکر ما را درباره آنها دگرگون کرد: مارتین هاسپِلمات (Martin Haspelmath).
نشانگذاری چیست؟
زبانها دائماً در حال رمزگذاری اطلاعات هستند. بخشی از این رمزگذاری به صورت صریح انجام میشود — با اضافه کردن چیزی به یک کلمه. آن «چیز اضافه»، نشاننما (Marker) است و کلمهای که نشانه به آن میچسبد، نشانپذیر (Marketee) نامیده میشود.
چند مثال:
• انگلیسی: Cat (گربه) ← Cat-s (نشانه جمع)
• انگلیسی: Run (دویدن) ← Run-ning (نشانه استمرار)
• ترکی: ev (خانه) ← ev-i («خانه را» در حالت مفعولی)
بخش جالب ماجرا کجاست؟ اینکه هر معنای دستوری لزوماً نشانه نمیگیرد.
برای مثال، اسمهای مفرد در انگلیسی هیچ پسوندی ندارند. زبان، حالت مفرد را به عنوان حالت پیشفرض و بینشان در نظر میگیرد. اما جمعبستن نیاز به کار اضافه دارد، پس نشاندار است.
این عدم تقارن احتمالاً در تمام زبانهای دنیا دیده میشود.
چرا برخی صورتها نشاندار هستند و برخی نه؟
این همان سؤال اساسی و مهم است.
زبانشناسان از دیرباز از ایدۀ «نشانداری» استفاده میکردند — با این تصور که یک صورت زبانی «طبیعی» یا «پایه» است و صورت دیگر به نوعی «مشتقشده» یا «خاص» است.
اما با پیشرفت زبانشناسی، محققان پرسشهایی از دست پرسش زیر را پیش کشیدند:
آیا «پایهبودن» یک صورت زبانی صرفاٌ یک برداشت یا درک شهودی است؟ یا میتوانیم واقعاً دلیلی برای این عدمتقارن (که برخی صورتها پایه و بنیادی هستند و برخی دیگر از صورتهای زبانی اشتقاقیافته و غیرپایه) پیدا کنیم؟
مارتین هاسپِلمات یکی از تأثیرگذارترین ردهشناسان (Typologists) جهان است که به خاطر بهرگیری ز دادههای بینزبانی و مطاعات تطبیقی و رفتار پژوهشیاش در زیر سوال بردن ایدههایی که بدیهی به نظر میرسند، شناخته میشود.
یکی از مقالههای تحولآفرین او این است:
«علیه نشانداری (و آنچه باید جایگزین آن شود)» — ۲۰۰۶
محتوای این مقاله دقیقاً به همان اندازه که از عنوانش پیداست، جسورانه است.
ایده بزرگ مارتین هاسپِلمات: نشانداری جادو نیست
مارتین هاسپِلمات استدلال کرد که مفهوم سنتی «نشانداری» بیش از حد مبهم و اغلب دُوری (استدلال باطل) است:
«حالت جمع نشاندار است چون نشاندار است.»
هاسپلمات این پرسش را پیش کشید:
«چرا در زبانهای مختلف، حالت جمع معمولاً نیاز به کدگذاری (نشانههای) بیشتری دارد؟»
و او پاسخهای واقعی و قابلآزمایشی پیشنهاد کرد:
• بسامد (Frequency): کاربرد مفرد معمولاً رایجتر از جمع است.
• پیشبینیپذیری (Predictability): مفرد، انتظارِ پیشفرضِ شنونده است.
• نقش (Function): جمع، خاصتر است.
• اصل کمکوشی (Economy): زبانها تا جای ممکن تلاش تولیدی را به حداقل میرسانند.
به عبارت دیگر:
چیزهای نشاندار به این دلیل نشاندار هستند که گویشوران کمتر از آنها استفاده میکنند، کمتر انتظارِ شنیدنشان را دارند، یا کمتر به آنها نیاز پیدا میکنند.
هیچ رازی در کار نیست. خبری از «انرژی انتزاعیِ نشانداری» نیست. همه چیز مربوط به دادهها و فشارهای عملکردی زبان است.
پژوهشهای مارتین هاسپِلمات حقایق روزمره زبانی را توضیح میدهد، مثل:
• چرا انگلیسی برای جمع از s- استفاده میکند اما برای مفرد هیچ چیز ندارد.
• چرا برخی زبانها (مثل فارسی) مفعولهای معرفه را نشانه میگذارند (با «را») اما مفعولهای نکره را نه.
• چرا جنسیت مذکر معمولاً بینشان است اما مؤنث صورتهای اضافی میگیرد.
وقتی از دریچه نگاه هاسپلمات به «نشانگذاری» نگاه کنید، دستور زبان دیگر یک چیز دلبخواهی و تصادفی به نظر نمیرسد، بلکه نتیجه رفتارِ واقعی و قابل پیشبینی انسانهاست.
مرور کوتاه بادداست:
• نشاننماها (Markers): عناصری هستند که معنای دستوری را همرسانی میکنند
• نشانپذیرها (Marketees): عناصری هستند که آن نشانهها را حمل میکنند.
• نشانداری (Markedness): یک ویژگی مرموز نیست، بلکه اثر جانبیِ نحوه استفاده مردم از زبان در زندگی واقعی است.
• مارتین هاسپلمات صرفاً یک ایدۀ قدیمی را نقد نکرد — او راهی شفافتر و کارآمدتر ارائه داد تا بفهمیم چرا زبانها اطلاعات را به این شیوه کدگذاری میکنند.
و این زیبایی زبانشناسی است: پشت هر پسوند کوچک، داستانی درباره شیوۀ ارتباط برقرار کردن انسانها نهفته است.